http://www.parsiblog.com/Template.aspx# علمی - وبلاگ مرزداران عشق * ایران *
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
وبلاگ مرزداران عشق * ایران *
1 2 3 4 >
نوشته شده در تاریخ 89/7/28 ساعت 8:0 ع توسط ســعیـــــــــدی


گم شده بودند! یک نفر از دور پیدا شد؛ خوشحال شدند. مرد نزدیک شد؛ آدرس را نوشت و به آنها داد؛ اولی که حافظه اش خوب بود، شــــــــــــــروع کرد به حفظ کردن آن، دومی که خطاط بود، شــــــــــــــــــــــــــروع کرد به بازنویسی آن، سومی...



  



نوشته شده در تاریخ 89/7/25 ساعت 10:48 ع توسط ســعیـــــــــدی



در بحار الانوار آمده:

روزی عمرو بن عاص به امام حسین علیه السلام  گفت: براى چیست که ریش شما خاندان بنى هاشم از ریش ما بنى امیه پرپشت‏تر است!؟
امام حسین علیه السّلام (آیه 58 سوره اعراف را خواند که میفرماید:)

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِداً
یعنى: گیاه شهر و زمین پاک و پاکیزه به اجازه خدا میروید. ولى آن مکانى که خبیث باشد جز خار و خسک چیزى خارج نمیکند!

معاویه متوجه عمرو عاص شد و گفت: تو را به آن حقى که من بگردن تو دارم ساکت شو! زیرا این حسین پسر على بن ابى طالب است!! 

(برگرفته ازکتاب : بحارالانوار جلد 2 صفحه 122



  



نوشته شده در تاریخ 89/6/26 ساعت 11:28 ع توسط ســعیـــــــــدی


"او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست"

 

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد.

آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!!!

 از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

 

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

 

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

 

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

 

زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»

 

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی،

به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته

و همچنان به تو خواهد نگریست ...



  



نوشته شده در تاریخ 89/2/5 ساعت 11:13 ص توسط ســعیـــــــــدی


خدایا این وطـــــــــــــــــــــــن مأوای مایه
دل و دلـــــــــــــــــــــــدار و دل آروم مایه
نمیدم این ولایـــــــــــــــــت را به دشمن
زمانی که حقیــــــــــــــــــــــقت یار مایه
نیاد اون روزی که ایـــــــــــــران خوار گرده
به دست دشـــــــــــــــــمنش بیمار گرده
الهی جان و مالــــــــــــــــــم هر چه دارم
فدای من وطنــــــــــــــــــــــــم ایران گرده
الهی دشمــــــــــــــــــــت بی خانمون بی
ذلیل و دربـــــــــــــــــــــدر در این زمان بی
مترس از دســـــــــــــــــــــــت غدار زمونه

که یارت ملـــــــــــــــــــــت ایران زمین بی



  



نوشته شده در تاریخ 88/7/18 ساعت 10:33 ع توسط ســعیـــــــــدی


درد دلی بین خدا و بنده گنهکارش

خدایا با من قهری ...!!!
بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است
...
 -
خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم
!
بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
...
-
خدایا! سه رکعت زیاد است
!
-
بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو

-
خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد!
-
بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
...
-
خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم
!
-
بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.....
بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....
-
ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است
...
-
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید
...
-
ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست
...
-
پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود
!
اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است
...
-
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود
...
خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند
.
ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟

وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟
!
ولی باز هم خدا من رو می بخشد

و باز هم ... !


  



نوشته شده در تاریخ 88/7/18 ساعت 7:12 ص توسط ســعیـــــــــدی


کاش اون قدر خوب بودم که هیچ وقت دلم از این واون نمی گرفت ،دلم می گیره حتی از یه اخم .

کاش اون قدر صبور بودم که تحمل نا ملایمــــــــــــات دیگران برام آسون بود،

به هم می ریــــــــــــــــــــزم با کوچکترین بی معرفتــــــــــــــــی.

کاش اون قدر بخشش داشتم که جواب بدی ها رو با لبخند بدم،رو بر می گردونم از اون که بد کرد.

خدایا بهم صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بده تا با تلنگری نشکـــــــــــــــــــــنم و شکر گویی از یادم نره.

کمکم کن اگه نمی تونم خوب باشم حده اقل بد نباشم،اگه نمی تونم پرواز کنم راه که می تونم برم ،

اگه نمی تونم محبت کنم حده اقل دلا رو نشکـــــــــــــنم اگه نمی تونم لبخند بزنم حده اقل اخم نکنم

با اونی که نمی تونم مهربون باشم بد اخلاق نباشم.اما تا  کی...؟ تا کی نگفته هام نگفته بمونن؟

خداوندا،عزت مرا این بس که بنده تو باشم

 و فخرمرا این بس که تو خدای منی،

تو آنچنانی که من دوست دارم،

پس مرا آنچنان گردان که تو دوست داری ... آ میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

                                                                                         



  



نوشته شده در تاریخ 88/7/5 ساعت 5:52 ع توسط ســعیـــــــــدی


                              بسم الله الرحمن الرحیم          

امروز می خوام یه داستان بگم، برای افرادی که میخوان خدا رو بهتر بشناسن.

میخوام با گفتن این داستان بگم که خدا چقدر بزرگواره.

یک روز، خوشکسالی وارد منطقه ای میشه که یه گله آهو زندگی  میکنن. سر دسته ی آهو ها

میاد و بچه سالترین آهو رو انتخاب میکنه. بهش میگه برو پیش خدا ازش بپرس که آیا توی این

هفته بارون میاد یا نه. اگر جواب مثبت بود، از دور شادیکنان بیا، ولی اگر جواب منفی بود

غمزده بیا تا ما یکی به یکی خودمون رو بندازیم توی دره. چون ما نمیخوایم که زیر چنگهای

گرگها از درد بمیریم. بچه آهو میره و میرسه به خدا. سوالش رو از خدا میپرسه و خدا میگه

که "نه، توی این هفته بارون نمیباره". موقع برگشت، بچه آهو خیلی فکر میکنه و هر جوری که

فکرشو میکنه میبینه نمیتو مرگ خوانوادشو با چشماش ببینه. بنابر این تصمیم میگیره که به

محض اینکه به گله نزدیک شد شروع کنه به شادی کردن و بعد خودش مستقیم بره به طرف دره

تا اولین آهویی باشه که میمیره و نخواد مرگ بقیه رو ببینه. میره تا اینکه چشمش به آهو ها دید

پیدا میکنه. شروع میکنه به رقص و شادی کردن. به محض اینکه گله آهو ها، این بچه آهو رو

میبینن، آهو ها شروع میکنن به هلهله زدن و شادی کردن. خدا که شاهد تمام این مناظر بوده،

میگه:  این یه بچه آهو به این کوچکی و نا توانی، می خواد با این کارش دل یه گله رو شاد

کنه، من که خدای تمام عالمم و قادرترینم، چرا نخوام دل  یه بچه آهو رو شاد کنم. به محض

اینکه آهو کوچولو به گله میرسه، ناگهام رعد و برق شدیدی میزنه و بارون میباره...

منظور من از گفتن این داستان این بود که، ما توی نماز میگیم، خدایی رو ستایش میکنم که یکی

از صفاتش اینه که بخشنده و مهربانه، ما اگه باور داشته باشیم ای جمله رو، و در کنارش باور

کنیم که بهترین تکیه گاه برای امید ادمهاست، دیگه هیچ مشکلی نداریم که خدا نخواد که به دل ما

حل بشه، یعنی اونطور که ما میخوایم  پیش بره. چون خدا هیچوقت دلی رو که به بزرگیه اون

امید بسته، نا امید نمیکنه. خلاصه لپ کلام، اگه ما تو هر کاری، دلمونو به بزرگیه خدا، به اینکه

هیچوفت تنهامون نمیزاره امیدوار کنیم، مطمئن باشید که امیدمونو نا امید نمیکنه! وانه بسم الله الرحمن الرحیم.



  



نوشته شده در تاریخ 88/7/3 ساعت 4:44 ع توسط ســعیـــــــــدی


سیاه روتر از آنم که جرات کنم به سپیدارها نزدیک شوم، بی مایه تر از آنم که داراییم کفاف خریدن یک شاخه لبخند را برای لبانت بدهد.

دلم هر جایی تر از آن است که بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت کند. اما شکسته تر از آنم که به انکسارم رحم نکنی، و تکیده تر از آنم که راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بی‌اعتنایی ات خرد شود، و دست خالی تر از آن که دست رد به سینه ام بزنی!

چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها که نبسته بودی! چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از کلامت!

چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از کاروانت؟ چه شد که تا به خود جنبیدم، وسط صحرا زمین گیر خفت خود شدم و دیگر از تو حتی سوسویی هم پیدا نبود؟

تقصیر که بود؟

من؟ ... آری! این من بودم که خودم را برابر وسوسه ابلیس باختم، من بودم که بریدم، من بودم که کم آوردم و آن وقت چشم گشودم و دیدم کارم دارد به جای باریک تر می کشد



  



نوشته شده در تاریخ 88/6/7 ساعت 9:41 ص توسط ســعیـــــــــدی


 

                                        

فرستنده:خدا                                         نامه رسان:پیامبر

پیام:شرکت درماه رمضان                      گیرنده:مومنین

یا ایهاالذین ءامنوکتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من

قبلکم لعلکم تتقون (183)بقره 

 ا ی مومنین روزه برشما واجب شد،همان گونه که بر پیشینیان شما واجب بود تاشما پرهیزکار شوید.

زمان:30روز-ازاذان صبح تااذان مغرب        

مکان:همه جای دنیا -ازشرق تامغرب واز جنوب تاشمال

شرایط:باید خواهران 9سال تمام وبرادران 1?سال تمام داشته باشند(ورود

اشخاص کم سن وسال درصورت توانایی مانعی ندارد)

مزایا:درمحیطی به دورازگناه پذیرایی می شوید وعلاوه بر آن عبادات واطاعات

ودعا وقرآن چندین برابر شرایط عادی اجروپاداش دارد

تشویقات:سربلندی درپیشگاه خداوند،روسفیدی دربرابر مومنان

تنبیهات:عذاب دردناک جهنم وشرمساری درحضورخداوند

هدف:تمرین مقاومت جسم وروح برای رویا رویی باشیطان هاوآموزش واجرای

تقوی دررفتار بامومنان ودوری ازمشرکان



  



نوشته شده در تاریخ 88/5/27 ساعت 5:47 ع توسط ســعیـــــــــدی


ماه مبارک رمضان آمد. باز هه چیز با روز های قبل  فرق داره. اذان...نماز... دعا حتی  هوا.

  بدجوری دلم گرفته.یاد عزیزان واونهایی که پارسال در کنارم بودند و امسال....

 همیشه این ماه برای من یک معنا و مفهوم دیگه ای داره.   سفره افطاری و دعای ربنای استاد شجریان و  نماز های  قبل از سحری و......

برای همه دعا کنید و سعادتمندی رو بخواهید.

 این دعا  واذان   همیشگی  ماه مبارک را هم اگه دلتون خواست دانلود  کنید.

http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/rabbana_01.wma

http://www.aviny.com/Voice/azan/Rahim-Moazenzadeh%20(3).mp3

منوهم در دعاهای پاکتون فراموش نکنید.



  




  پیام رسان 
+ *شاید درست فکر نکرده باشم... اما اگر واقعا هدف از هدفمندی یارانه ها اصلاح الگوی مصرف است ایا این طرخ با فرهنگ اسلامی ما همخوانی دارد؟؟ اگر بحث کاهش مصرف است// اگر بحث کمک به ایندگان است // اگر مسله حفظ سرمایه ملی است... با فضیلتهایی همچون اکرام وکرامت وکمک به همنوع ورسیدگی به امور افراد بی بضاعت ودر کل انسان دوستی چه کار باید کردپس؟؟؟*

+ *یه ارزوی بزرگ که دوست دارید بر اورده بشه...*



+ این مردان ... وقتی در چراگاه شیطان مشغول خدمت به شیاطین هستند کمترین جرمشان *ســـــربریدن* است.. اما همین که گرفتار میشوند ... *اینگونه اند....* حتی از مردانگی خود هم می گذرند..وه که چه قوم زبونی هستند...



+ *سوغاتی که نشد برای شما عزیزان از سفر اربعین کرببلا بیارم* اما چند عکسی که خودم عکاسش بودم اوردم تا شاید در حال وهوای این مسیر... شما هم با ما بوده باشید..



+ *قبلنا...* * وقتی بابامون به ما اخم می کرد* * شلوارمون را خیس نمی کردیم جز نوابغ بودیم* * اما الانه...* * دخترم سر تبلت خودم با من درگیری فیزیکی ایجاد می کنه: دی*



+ *دیگر از کارخدا تعجب نمی کنم ...* *از اینکه در عرفـــــــــــــه قبل از نگاه به زوار خودش* * به زوار تو نگاه می کند* *اخر امروز انگشت انگشتری خودم را بریدم* *فهمیدم درد چقدر درد دارد.*

+ * چند روزی بود خبری از فرشته سمت راستم نداشتم....* *امارشو که گرفتم دیدم رفته کمک فرشته سمت چپی* *علت را که پرسیدم.... گفت: بیچاره خسته شداز بس برات نوشت*

+ *انسانها.... * *تنها موجودات روی زمین هستند * *که ادعا میکنندخدایـــــــــی هست* * ولی تنها جاندارانی هستند* * که طوری رفتار می کنند که انگار خدایی وجود ندارد!!!*

+ *نمی خواهد مرا عاق کنــــــــــــــــی* *همین که نگاهـــــــــــت رنجیده باشد* *دنیای من جهنم است...مادر!!!*

+ *وقتی تنها مـــــــــیشوی .. بدان خدا همه را بیرون کرده تا با تو تنها باشد*




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ