http://www.parsiblog.com/Template.aspx# فروردین 1389 - وبلاگ مرزداران عشق * ایران *
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
وبلاگ مرزداران عشق * ایران *
1 2 >
نوشته شده در تاریخ 89/1/24 ساعت 6:30 ع توسط ســعیـــــــــدی


 

 

کاش علی را آن گونه که بود می دانستیم

(نه تنهایی که پناه به چاه می آورد)

کاش قرآن را به دل می گرفتیم نه به سر

کاش غذای یتیمان را نمی بریدیم.(وصلش پیشکش)

کاش نام علی را کار نمی دانستیم و لباسش را ابزار نمی کردیم

کاش تمام علی را می دیدیم نه تنها امر به معروف و نهی از منکرش را

(که اگر آن را هم درست می دیدیم امر به منکر نمی کردیم و نهی از معروف)

کاش یک بار هم علی را عاشق زهرا می نامیدیم به جای شوالیه ای قدرتمند

      کاش شب قدر را هر شب قدر  می کردیم و کاش...



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/23 ساعت 9:0 ص توسط ســعیـــــــــدی


ای دل ، رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد برخی فریب است بیا برگردیم

آنکه یک روز دل به نگاهش دادیم

خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

****************

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر

کاهی در مقابل طوفان ها هستم ، به من

دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم

و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم

 و به درستی تسبیح کنم. "شهید چمران"



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/22 ساعت 9:9 ص توسط ســعیـــــــــدی



این چه شوریست که در دور قمر می بینم

همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم

  هر کسی روز بهی می طلبد از ایام

علت آن است که هر روز بدتر می بینم

 ابلحان را همه شربت ز گلاب و قند است

قوت دانا همه از خون جگر می بینم

 اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

 دختران را همه در جنگ و جدل با مادر

پسران را همه بد خواه پدر می بینم

 هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم

 پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن

که من این پند به حق گنج گهر می بینم 



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/21 ساعت 8:27 ص توسط ســعیـــــــــدی


صدای خدا را می خواستم بشنوم

 ندا آمد به ناله و  توبه گنهکار گو ش کن


***********************

 می خواستم خدا را نوازش کنم...

 ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن

 

***********************
 می خواستم دستان خدا را بگیرم...

 گفتند:دستان افتاده ای را بگیر

                                                                ***********************

                                            خواستم چهره خداوند را ببینم...

 ندا آمد بصورت مادرت بنگر...

 خواستم به خانه خدا بروم

  ندا آمد قلب انسان مومن را زیارت کن


                                                                   ***********************
                خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...

 ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو


 ***********************

خواستم خدا را در عرش ببینم

 ندا آمد به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...


                                                            ***********************

 خواستم نور الهی را مشاهده کنم

 ندا آمد از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...


***********************

                                               می خواستم به خدا به پیوندم...

 ندا آمد از بقیه ببر...حتی از خودت...

                                                             ***********************

                                                   خواستم صبر خدای را ببینم...

 ندا آمد بر زخم زبان بندگان تحمل کن


***********************

 خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...

 ندا آمد عاقبت گردنکشان را ببین...


                                                              ***********************

 خواستم خدای را یاد کنم...

 ندا آمد ارحام و خویشانت را یاد کن.

 

***********************
 خواستم که دیگر نخواهم...

 ندا آمد امورت را به او واگذار کن و برو...




  



نوشته شده در تاریخ 89/1/19 ساعت 7:14 ع توسط ســعیـــــــــدی


ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست          درد تو به جان خسته داریم ای دوست

   گفتی که  به  دل  شکستگان  نزدیکم           ما نیز دلی  شکسته داریم ای دوست

           



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/11 ساعت 7:3 ع توسط ســعیـــــــــدی


ظریفی گفت:

خدا بر اریکه مرصع عشق تکیه کرده ما را نظاره می کند.به سوی او خواهیم رفت

و همه درد دلهایمان را در دامان بزرگیش خواهیم ریخت.!

روحم را پرواز داد...

راست می گوید...

چه حاجت است به گوشی که درد دلهایمان را از ما  بدزدد و به دیگری دهد،

وبه چشمی که اشکهایمان را  ببیند و خیس نشود،

وبه دلی که غمهایمان رو حس کند و غمگین نشود،

وبه دستانی که گرمایش رو از سردی دستانمان دریغ کند.

چه حاجت است؟...

محبوبم:

روزی که به سویت خواهم آمد از شوق صورتم را با اشک غسل می دهم.

سر بر سینه صبورت خواهم نهاد و درد دلهایم را در دامانت خواهم ریخت.

با تو خواهم گفت از نامردی مردمانت...

با تو خواهم گفت از دنیایی که شادیش در لابلای غمها اسیر است...

با تو درد دل خواهم کرد و تو چه صبورانه گوش خواهی داد...

معبودم:

آن روز فقط من خواهم بود و تو...

من و تو!

یا می بخشی یا...



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/10 ساعت 11:36 ع توسط ســعیـــــــــدی




تا توانی هیچ درمانم مکن
هیچ گونه چاره‌ی جانم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس
درد من می‌بین و درمانم مکن

جز به دشنام و جفا نامم مبر
جز به درد و غصه فرمانم مکن

گر نخواهی کشتنم از تیغ غم
مبتلای درد هجرانم مکن

ور بر آن عزمی که ریزی خون من
جز به تیغ خویش قربانم مکن

از من مسکین به هر جرمی مرنج
پس به هر جرمی مرنجانم، مکن

گر گناهی کردم از من عفو کن
ور خطایی رفت تاوانم مکن



  



نوشته شده در تاریخ 89/1/8 ساعت 12:21 ع توسط ســعیـــــــــدی



 

سلام ، روز آدینه دوستان بخیر و شادی ...

دیروز به خانهء قدیمی و خالی پدر بزرگ سری زدم ، خانه ایی که زادگاه من است ، خانه ایی از جنس خشت و خاک با تیرچوبی های قدیمی ...
بوی اون محله و عطر اون فضا برای من فراتر از یک آرامشگاه است ، طوری که وقتی پا به آن خانه میگذارم از زمان خارج می شوم و در خوشی های کودکانه غرق می شوم ...
واقعا زمان در آنجا سریعتر از بیرون میگذرد ...



الان بامداد آدینه روز است ، در گذشته آدینه ها همیشه سری به خانه پدربزرگ میزدیم ، خانه آن زمان ما با خانه پدربزرگ فاصله ایی نداشت ، از کوچه های تو به توی محله های قدیمی ، شاید ده دقیقه پیاده فاصله بود ...
پدر که صبح های آدینه در منزل بود و طبق روزهای دیگر هفته از سر عادت سحرخیز ، با روشن کردن رادیو فیلیپس با نوای مرشد شیرخدا روزش را آغاز می کرد ، البته روزهایی که کیفش کوک بود سری به جعبه کاست هایش میزد و یکی از این سه نام از ضبط شروع به خواندن می کردند ، یا مرضیه ، یا هنگامه اخوان و یا داوود مقامی ...
و این آغاز یک آدینه روز بود ...
کوچکتر که بودم ، اصولا صبح آدینه بعد از صبحانه با پدر سری به خانه بابابزرگ میزدیم ...
بابا با چرخ بیست و هشت هندیش من رو جلوی چرخ سوار می کرد و پیش به سوی خونه آقاجان ...
اوصولا سر راه چند نفر آشنا رو همیشه میدیدم ، با سلام و احوالپرسی های صمیمی ...
یه خونه سر راه خونه پدربزرگ بود که همیشه پنجرش باز بود و دو-سه تا کله دختر بچه هم سن و سال خودم ازش بیرون ، و بابا با اون دختر بچه ها خوش و بشی می کرد و ادامه راه ، و خونهء دیگه ایی نزدیک خونه آقاجان که همیشه یه آقای لال دم درش نشسته بود و با سر با بابا و من حال و احوال پرسی می کرد ...
و بالاخره خونه پدربزرگ که بعد از یک سرازیری در انتهای کوچه بود و بابا همیشه بالای سرازیری از دوچرخه پیاده میشد و من مثل شازده ها در دالان ورودی خانه از دوچرخه به پایین میآمدم ...
آدینه روزها خونه پدربزرگ همیشه شلوغ بود ، و مادربزرگ با چایی داغ و انگور چفته بندی و انار و انجیل خشک شده از ما پذیرایی می کرد ...
رفتن خونه بابا بزرگ با خودمون بود ، اومدمون با خدا ...
اون موقع ما تلفن نداشتیم ، بابابزرگ اینا تلفن داشتند ، گاهی تا ظهر اونجا بودیم و بعدش بابا می رفت مامان و داداش کوچیکه رو با نهاری که مامان حاضر کرده بود میآورد اونجا ، یا اینکه زنگ میزد به عزیز خانم زن همسایه که از پنجره به مامان بگه که پاشند بیان خونه آقاجان ...
بعضی ظهرهای آدینه میشد که همه دختر و پسرهای بابابزرگ با خانواده هاشون ، غذاهاشون رو بر می داشتند و ناهار می اومدند خونه آقاجان ...
چه سُفرهایی بود ، غیر از برکت و صفا ، دل خوش هم داشت ...
اتاق های تو در تو پُر از صفا و شادی ...

یادش بخیر ...
چه روزهایی بود ، و خاطرات این روزها و یک عالمه خاطرات  ، باعث شده که این خانه متروکه برای من آرامشگاهی باشه و آرامشگاه بمونه ...


  



نوشته شده در تاریخ 89/1/8 ساعت 5:10 ص توسط ســعیـــــــــدی


با توجه به این که حملات قلبی به خصوص سکته‌های قلبی در اوایل صبح بیشتر اتفاق می‌افتند و در این زمان غلظت خون به حداکثر رسیده، فشار خون و فاکتورهای لخته شدن خون در رگ‌ها در بیشترین میزان آن است، بنابراین بیدار شدن در این زمان می‌تواند به کنترل و تنظیم گردش خون و کارکرد قلب کمک کند.

  

 

ایسنا: تحقیقات نشان می‌دهد؛ ادای به موقع نماز صبح و بیدار شدن از خواب طولانی مدت به ویژه در حوالی صبح می‌تواند در پیشگیری از بیماری‌های قلبی عروقی موثر باشد.

دکتر مهرداد فخرالدینی متخصص قلب و عروق واحد علوم پزشکی ایران گفت: با توجه به این که حملات قلبی به خصوص سکته‌های قلبی در اوایل صبح بیشتر اتفاق می‌افتند و در این زمان غلظت خون به حداکثر رسیده، فشار خون و فاکتورهای لخته شدن خون در رگ‌ها در بیشترین میزان آن است، بنابراین بیدار شدن در این زمان می‌تواند به کنترل و تنظیم گردش خون و کارکرد قلب کمک کند.

وی در ادامه ضمن بیان اینکه گرفتگی قلب و حملات قلبی از خطرناک‌ترین بیماری‌هاست و عامل اصلی تصلب شرائین و انسداد شاهرگ‌ها خواب طولانی مدت در شبانه روز است، افزود: ادای نماز صبح به دلیل همزمانی آن با اوایل صبح و همچنین ایجاد آرامش روحی در افراد در کاهش فاکتورهای خطر حملات قلبی موثر است.

وی افزود: علاوه بر این فاکتور، در فصل زمستان نیز به دلیل تاثیر سرما، افزایش گرفتگی عروق و حملات قلبی بیشتر دیده می‌شود.

دکتر فخرالدینی خاطرنشان کرد: بنابراین نماز به موقع در هنگام صبح و بیدار شدن در اوایل صبح به جلوگیری از سکته‌های قلبی کمک کرده و نقش موثری در فعالیت هورمون‌ها، سلول‌ها و در نتیجه تنظیم گردش خون دارد.


  



نوشته شده در تاریخ 89/1/7 ساعت 6:27 ع توسط ســعیـــــــــدی


نازار دلی را که تو جانش باشی
معشوقه ی پیدا و نهانش باشی

زان می ترسم که از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی

دانی که به دیدار تو چونم تشنه؟
هر لحظه که میرود فزونم تشنه

من تشنه ی آن دو چشم مخمور تو ام
عالم همه زین سبب به خونم تشنه

 



  




  پیام رسان 
+ *شاید درست فکر نکرده باشم... اما اگر واقعا هدف از هدفمندی یارانه ها اصلاح الگوی مصرف است ایا این طرخ با فرهنگ اسلامی ما همخوانی دارد؟؟ اگر بحث کاهش مصرف است// اگر بحث کمک به ایندگان است // اگر مسله حفظ سرمایه ملی است... با فضیلتهایی همچون اکرام وکرامت وکمک به همنوع ورسیدگی به امور افراد بی بضاعت ودر کل انسان دوستی چه کار باید کردپس؟؟؟*

+ *یه ارزوی بزرگ که دوست دارید بر اورده بشه...*



+ این مردان ... وقتی در چراگاه شیطان مشغول خدمت به شیاطین هستند کمترین جرمشان *ســـــربریدن* است.. اما همین که گرفتار میشوند ... *اینگونه اند....* حتی از مردانگی خود هم می گذرند..وه که چه قوم زبونی هستند...



+ *سوغاتی که نشد برای شما عزیزان از سفر اربعین کرببلا بیارم* اما چند عکسی که خودم عکاسش بودم اوردم تا شاید در حال وهوای این مسیر... شما هم با ما بوده باشید..



+ *قبلنا...* * وقتی بابامون به ما اخم می کرد* * شلوارمون را خیس نمی کردیم جز نوابغ بودیم* * اما الانه...* * دخترم سر تبلت خودم با من درگیری فیزیکی ایجاد می کنه: دی*



+ *دیگر از کارخدا تعجب نمی کنم ...* *از اینکه در عرفـــــــــــــه قبل از نگاه به زوار خودش* * به زوار تو نگاه می کند* *اخر امروز انگشت انگشتری خودم را بریدم* *فهمیدم درد چقدر درد دارد.*

+ * چند روزی بود خبری از فرشته سمت راستم نداشتم....* *امارشو که گرفتم دیدم رفته کمک فرشته سمت چپی* *علت را که پرسیدم.... گفت: بیچاره خسته شداز بس برات نوشت*

+ *انسانها.... * *تنها موجودات روی زمین هستند * *که ادعا میکنندخدایـــــــــی هست* * ولی تنها جاندارانی هستند* * که طوری رفتار می کنند که انگار خدایی وجود ندارد!!!*

+ *نمی خواهد مرا عاق کنــــــــــــــــی* *همین که نگاهـــــــــــت رنجیده باشد* *دنیای من جهنم است...مادر!!!*

+ *وقتی تنها مـــــــــیشوی .. بدان خدا همه را بیرون کرده تا با تو تنها باشد*




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ